غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

127

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

آمنه دختر وهب زيست . چون آمنه نيز وفات كرد . جدش عبد المطلب سرپرستى او را به عهده گرفت و مهربانى و محبت خويش به دو ارزانى داشت . چون عبد المطلب را وفات در رسيد پسر خود ابو طالب را به نگهدارى او وصيت كرد . ابو طالب نيز او را نزد خود برد و تحت كفالت خود گرفت . در نه سالگى او را با خود به شام برد . چون در بصرى فرود آمدند راهبى عارف به نام بحيرا از صومعهء خود بيرون آمد و از ميان آن قافله گذشت و خود را به او رسانيد و دستش را گرفت و گفت : زودا كه از اين كودك امرى عظيم پديد آيد و نام او در مشرق و مغرب زمين بگسترد زيرا هنگامى كه مىآمد ديدم كه ابرى بر سرش سايه افكنده بود . چون سال عمر آن حضرت به بيست و پنج رسيد زنى توانگر از خاندانى شريف به نام خديجه از او خواست كه كالاى بازرگانىاش را به شام برد ، كه او را بهره‌اى بيشتر از آنچه به ديگران مىدهد خواهد داد . او قبول كرد و راهى شام شد . سپس خديجه به دو رغبت نمود و خواستار زناشويى شد و با او ازدواج كرد . در اين حال از عمر خديجه چهل سال سپرى شده بود . خديجه بيست و دو سال با او بود تا آنگاه كه در مكه وفات يافت . چون به كمال چهل سالگى رسيد دعوت آشكار كرد . وقتى عمش ابو طالب و زوجه‌اش خديجه رخت از جهان بستند ، او را از قريش آزار فراوان رسيد ، از اين رو از مكه به مدينه ، كه آن زمان يثرب نام داشت ، مهاجرت كرد . « 414 » در سال نخستين هجرت ، مردم گردش را گرفتند و او را عليه مكّيان كه دشمنانش بودند يارى كردند . در سال دوم هجرتش به مدينه به غزوهء بدر كبرى رفت و با سيصد و سيزده تن مردان مسلمان ، سپاه هزار نفرى مشركان مكه را شكست . در همين سال قبله از سوى بيت المقدس به جانب كعبه گرديد و هم در اين سال روزهء ماه رمضان واجب شد . سال سوم به غزوهء احد رفت . در اين نبرد مشركان مسلمانان را شكست دادند و چهرهء پيامبر [ ص ] مجروح شد و دندانهاى پيشين او بشكست . سال چهارم به غزوهء بنى النضير كه از يهود بودند رهسپار شد و آنان را به جانب